یادداشت های ماه

یه شب معمولی
صندلی عقب ماشین نشسته بودم.همینجوری ک داشتم ب بیرون نگاه میکردم یاد خاطره های دیر ب دیرش افتادم...
یدفه قلبم سنگین شد انگار خون توش منجمد شده بود
همینجوری ک خیره بودم ب چراغای شهر سرمو تکیه ب شیشه دیدم .دلمو سنگین و حالم....
چرا ؟این چه حسیه؟ینی هنوزم بچه ام؟
شوک سوالا سرمو بلند کرد...
صاف نشستمو با نفس عمیق یادتو فوت کردم...
لبخند زدم...
هه همچی خوبه پر از ارامشم 
با سردی میتپم هنوز...

نوشته شده در شنبه 22 فروردین 1394 ساعت 11:13 ب.ظ توسط مهسا دوسنویس | |

سلام
ببخشید من دیر اومدم...یه سری مسائل پیش اومد ک نشد بیام 
یه تصادف شیک داشتم ک هنوز درگیرشم
بعدشم مهمانو  .....
خلاصه شما ب بزرگیتون ببخشید
اهای کنکوریااااا
شاعرا
داستان نویسا
دوستای گلم 
ک همیشه برام کامنت میذارید هوامو دارید 
....دم همتون گرم 
سال نوتون مبارک
ایشالله سالی پر از شادی ..خوشی..موفقیت...سلامتی...هیجان...ثروت و.......
داشته باشید

نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین 1394 ساعت 01:14 ق.ظ توسط مهسا تبریک | |

Design By : Pichak